

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار
مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من
زندگي يعني مسيري رو به آب ،
زندگي يعني نه بيداري نه خواب
زندگي يعني سراي امتحان ،
زندگي يعني در آن عاشق بمان
زندگي يعني کمي و کاستي
زندگي يعني دروغ و راستي
زندگي يعني صفا ، مهر و وفا
زندگي يعني ستم ، جور و جفا
زندگي يعني سفر ، راهي دراز
زندگي يعني جهاني رمز دار
زندگي يعني مهي در پشت ابر
زندگي يعني بلا و درد و صبر
زندگي يعني دو روزي ميهمان
زندگي يعني فريب ميزبان....
و کمی مهر بانتر بودیم![]()
کاش می شد دشنام
جای خود را به سلامی می داد![]()
گل لبخند به مهمانی لب می بردیم![]()
بذر امید به دشت دل هم
کسی از جنس محبت غزلی را می خواند![]()
و به یلدای زمستانی و تنهایی هم
یک بغل عاطفه![]()
![]()
![]()
دلم تنگ است ! نمی دانم... ز تنـــــــــــــــــــــهایی پناه آرم کدامین سوی؟ پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست نمی دانی ... چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را که شاید اندکی آرام گیرد دل دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم...
|
نیمی از شب می گذشت و خواب را
ره نمی افتاد در چشم ترم
جانم از دردی شررزا می گداخت
خار و سوزن بود گفتی بسترم
بر سرشکم درد و غم می بست راه
می شکست اندر گلو فریاد من
بی خبر از رنج مادر ، خفته بود
در کنارم کودک نوزاد من
خیره گشتم لحظه یی بر چهره اش
بر لب و بر گونه و سیمای او
نقش یاران را کشیدم در خیال
تا مگر یابم یکی مانای او
شرمگین با خویش گفتم زیر لب
با چه کس گویم که این فرزند توست ؟
وز چه کس نالم که عمری رنج او
یادگار لحظه یی پیوند توست ؟
گر به دامان محبت گیرمش
همچو خود آلوده دامانش کنم
ننگ او هستم من و او ننگ من
ننگ را بهتر که پنهانش کنم
با چنین اندیشه ها برخاستم
جامه و قنداق نو پوشاندمش
بوسه یی بر چهر بی رنگش زدم
زان سپس با نام میـنــــــــــــــــــــــا خواندمش
ساعتی بگذشت و خود را یافتم
در گذرگاهش و در پشت دری
شسته روی چون گل فرزند را
با سرشک گرم چشمان تری
از صدای پای سنگینی فتاد
لرزه بر اندام من ، سیماب وار
طفل را افکندم و بگریختم
دل پر از غم ، شانه ها خالی ز بار
روز دیگر کودکی بازش خبر
می کشید از عمق جان فریاد را
داد می زد : ای ! فوق العاده ای
خوردن سگ ، کودک نوزاد را
سیمین بهبهانی

سلام عزیز دلم
منو ببخش که با تاخیر برات جشن گرفتم!
ولی امیدوارم از هدیه ام خوشت بیاد.و منو ببخشی که نمیتونم هدیه ای درخور شخصیت بهت بدم،دوستت دارم تولدت مبارک![]()




برای روز میــــــلاد تن خود
برای دیدن باغ نگاهت
میون پیکر شبها نزاری
همه تنهاییا با من رفیقن
منو در حسرت عشقت نزاری
برای روز میـــــلاد تن خود
من و دور از دل و دیدت نزاری
دلم دلتنگ و مهر تو می خواد
دلم رو در پی غم ها نزاری
میام تنها توی قلبت می شینم
منو قلبت رو جایی جا نزاری
عزیزم جشن میــــــلادت مبارک
منو اون سوی جشن دل نزاری
عزیزم جشن میــــــلادت مبارک
منو اون سوی جشن دل نزاری

چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میـــــــــــــــــــلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی! 


اي عاشقانه ترين شعر

جشن تولد ميـــــــــــــــــــــــلـاد تمام اختر هاست
جشن درخت و سبزه و درياست

اي ازتبار روشن خورشيد از اميد
تا صد بهار خرم ديگر
پيوسته خوب و خوشايند باشي
وين جشن شاد تولد

در امتداد بودن و پيمودن

جاويد و مستدام باد





با تو شادم 
با تو مستم
دستتو بذار تو دستم 
"بی تو" جون میدم به ظلمت
" با تـــــــــــــــو "عشقو میپرستم.


دلتنگي
بهــــــــــــــــونه قشنگ ثانيه هاست!
واسه" آشــــــــــــــنا شدن" رطوبت يك بوسه
روي گونه هاي مينايي يك شيشه
دوست دارم![]()

قصه هایم را...
با کدام "قایــــــــــــــــــق خیال" روانه دل دریــــــــــــــــــــایت کنم؟؟؟
تا بدانی...............؟؟؟
دلـــــــــــــــــــــــــتنگتم!
" عشق" غمناکم با بیم زوال!
که همه زندگی ام میلرزد!!!
چون تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو را مینگرم![]()

طــــــــــــــــــــــرح چشمان قشنگت
در اتاقم نقش بسته
شعر میگوییم به یادت
*در قفس غمگین و خسته*
"مـــــــــــــن" چه تنها و غریبم " بی تـــــــــــو" در دریای هستی
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاحلم شو!!!
غرق گشتم بی تـــو در دریای مســــــــــــتی....

مــــــــــن همیشه با تــــــــــو هستم
تو رو از جون میپرستم
من" فقط با تو" میتونم
توی این دنیا بمونم...
اگه تو نباشی پیشم میدونی؟؟؟
* دیـــــــــوونه میشم*
این صدای قلبم میشنوی آره یا نه؟؟
دوست دارم داد بزنم :
عشقمی یا نــــــــــــــــــــه؟؟
ولی من ...
از تو میترسم میگن عاشقی دروغه!!!
نمیگم عاشقی مرده ولی دیگه نیمه جونه...
با تو کنم عمر دوباره
پائیز دلم با نفست صبح بهاره!
اگه بدونی؟؟؟
اگه بدونی... چقدر دوست دارم!
اندازه دنیا!!!
نه کمه!
قد آسمونا
نه کمه ....
سلام عزيزم
اين وبلاگ و براي تو ساختم و خواستم بگم كه تو ميلاد دوباره مني

افسوس می خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار می اید ؟...امدی در سرمای زمستان... به سردی زمستان بودی..... به غم انگیزی شبهای تنهایی..... به خشکی برف ...می روی..... بهار می اید ...به نظر معامله خوبی است....امید ان دارم بهار گلی بر چهره ات بنشاند ...چه امید مبهمی...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هیچ گاه بهار را نمی بیند...

هیچ بارانی نمی بارد ؛ مگر صفا دهد؛ هیچ گلی جوانه نمی زند ؛ مگر هدیه شود
هیچ خاطره ای زنده نمی ماند ؛ مگر شیرین باشد ؛ هیچ لبخندی نیست ؛ مگر شادی بیاورد
پس :
بگذار باران شوق بر زندگیت ببارد ؛ تا روحت را صفا دهد
گلهای عشق در دلت جوانه زند ؛ تا آنها را به دیگران هدیه کنی
خاطراتت قشنگ باشند ؛ تا همواره به یادشان بیاوری
لبخند بر لبانت نقش بندد ؛ تا شادی را بیفشانی
و بهاری بیاید تا بدانی ؛ باز هم فرصت بودن هست


در آن پر شور لحظه
دل من با چه اصراري ترا خواست،
و من ميدانم چرا خواست،
و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده
كه نامش عمر و دنياست ،
اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست 


لحظه ديدار نزديك است .
باز من ديوانه ام، مستم . 
باز مي لرزد، دلم، دستم .
باز گويي در جهان ديگري هستم .
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !
هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!
آبرويم را نريزي، دل !
- اي نخورده مست -
لحظه ديدار نزديك است